تبليغاتX
دوستت دارم طاهره همیشه در قلب منی
دست نوشته های من برای طاهره

اگه کسی خواست با من هم دردی کند می تواند با این نام کاربری به وبلاگ من پست بنویسد:

نام کاربری: tahere1@tahere

رمز ورود: tahere

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت   توسط عاشق طاهره | 
پنجشنبه 5/2/87 ساعت 18:43 همین الان تو حیاط نشسته بودیم با زن داداشم که داداشم از سر کار اومد بچه ها گفتن که فردا رو بریم بیرون داداشم گفت خودتونو آماده کنین شنبه عروسیه گفتن که کیه گفت حدس بزنین یه تعدادی اسم آوردن آخرسرهم به شوخی گفتن عروسی من با طاهره س داداشم گفت نه گفتن عروسیه طاهره س داداشم گفت آره عروسیه طاهره س نمی دونستم باید چیکار کنم باورم نمی شد یه حسی بهم می گفت که دروغ ولی توی دلم خالی شد همه داد و هوار راه انداختنو گفتن ما نمی زاریم پس داداشت چی من مات و مبهوت داشتم به حرف داداشم فکر می کردم ولی با این جمله داداشم که گفت شوخی کردم به خودم اومدم اون گفت عروسیه دختر فلانی(اسم یکی از فامیلا رو آورد) خیلی خوشحال شدم می دونستم که حسم در مورد طاهره بهم دروغ نمی گه ولی با این حال اگه یک درصد هم احتمال می دادم که حرف داداشم درست بازم نمی تونستم آروم بگیرم خلاصه یه شوک بزرگ بود که به خیر گذشت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/05ساعت   توسط عاشق طاهره | 
بي نگاهِ عشق مجنون نيز ليلايي نداشت بي مقدس مريمي دنيا مسيحايي نداشت بي تو اي شوق غزل‌آلوده‌ي شبهاي من لحظه‌اي حتي دلم با من هم‌آوايي نداشت آنقدر خوبي که در چشمان تو گم مي‌شوم کاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت! اين منم پنهانترين افسانه‌ي شبهاي تو آنکه در مهتاب باران شوقِ پيدايي نداشت در گريز از خلوت شبهاي بي‌پايان خود بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت برگرفته از وبلاگ http://asheghanehayman.blogfa.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/05ساعت   توسط عاشق طاهره | 
سلام طاهره عزیزم، طاهره جانم یکی هم نام خودت پیدا شده که اونم فکر می کنه مثل من داره از دوری عشقش دق می کنه طاهره جانم ما می خوام با هم دردودل کنیم و حرفایی رو که تا حالا به هیچکس نگفتیم به هم بگیم طاهره می دونی چه جوری وبلاگو پیدا کرده بود اسم خودشو سرچ کرده بود و اومده بود تو وبلاگ، طاهره جانم اگه تو هم یه روز اسمتو سرچ کردی و اومدی تو وبلاگ خودت برام پیام بزار خدانگهدارت.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/25ساعت   توسط عاشق طاهره | 

یکشنبه 4/1/87 ساعت 21:58

امروز از خواب که پاشدم نمی­دونم چی شد که دلم می­خواست برم کوه پیش بچه­ها ساعت حدودا 9بود از خواب پاشدم داداشم هنوز نرفته بود یه اصلاح کردمو با داداشم رفتیم اونجا رفتیم اونجا فکر می­کردم طاهره هم اونجاست ولی نبود افتادم گوشه چادر دراز کشیده بودم بازم برای اینکه تابلو نشم خودمو خوشحال نشون دادم، دمدمای عصر بود که حالم یه جوری شد حالت یه دلشوره می­دونستم یه اتفاقی می­افته ولی خوب یا بدشو نمی­دونستم به بقیه گفتم گفتن که دلشوره بده نکنه طاهره شوهر کنه یه کم گذشت بله دلشوره بد نبود اتفاق خیلی خوبی افتاد که فقط میشه به یه معجزه تعبیرش کرد طاهره اومد ساعت دقیقا نمی­دونم چند بود چون اصلاً حواسم به ساعت نبود آره روز خوبی بود تازشم با طاهره شام خوردم کنار یه سفره از این نعمت بزرگتر چی می­تونه باشه بعشدم که می­خواستن برگردن منم باهاشون اومدم و تو ماشینم با هم بودیم خیلی خوش گذشت خدا بالاخره یه لطفی در حق ما کرد، خدا جون دمت گرم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/04ساعت   توسط عاشق طاهره | 

زلف هیلگت دالگه تال تال بکیشم

زلف هیلگت دالگه تال تال بکیشم

بـکم طـناف گـیانا خوم دار بکیشم

خوم دار بکیشم

فـصل وهـار هـاتیه دنگ ویادم چیه

دنگ ویادم چیه

اتـرسم بمرم دالگه بیاوان بوگ بشم

اتـرسم بمرم دالگه بیاوان بوگ بشم

رفـیقل بــان بــانـم نـــناســن لــشم

نناسن لشم

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/03ساعت   توسط عاشق طاهره | 

عید و امسال عیدی ندارم

گذاشتی رفتی عزیزم من بیقرارم

عید و امسال عیدی نمی خوام

به جای عیدی عزیزم من تو رو می خوام

 

سلام  طاهره جانم یه عید دیگه هم اومد و مثل سالهای قبل تو کنارم نبودی این عید از مجلس ترحیم برای من بدتر بود بازم سر سفره عید مثل هرسال دعا کردم که سال دیگه سرسفره عید پیش تو باشم ولی دیگه خسته شدم نمی دونم چرا این همه دعای من اجابت نمی شه نمی دونم طاهره جانم عید تو مبارک باشه، امیدوارم امسال برای تو پر از خوشی و سرور باشه امیدوارم تو این سال برای یه لحظه هم ناراحت نبینمت هر چندکه من شاید در طول یکسال تو رو به تعداد انگشتان یک دسته هم نمی بینم ولی امیدوارم اون لحضات اون قدر شیرین باشن که مثل عید پارسال برای همیشه تو خاطرم بمونه طاهره بازم یاد عید پارسال افتادم خیلی روزهای قشنگی بود ولی خیلی زود تمام شد نمی دونم چرا روزهای خوش اینقدر زود تموم میشن ولی روزهای دلتنگی و تنهایی برای آدم مثل یکسال می­گذره.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/03ساعت   توسط عاشق طاهره | 

یکشنبه 15/10/86 (شنبه شب)

دیگه داشتم از خوشحالی سکته می­کردم یعنی اینا همش واقعیتن من خواب نیستم ولی اگه خواب بود باز هم شیرین بود و دلم نمی­خواست از این خواب بیدار بشم، طاهره امروزم اومد خونمون دیگه خیلی خوشحال بودم خواهرش اومده بود که ویندوز براش نصب کنم و طاهره هم اومده بود که یه متن انگلیسی براش ترجمه کنم(با کامپیوتر)، دوست داشتم داد بزنم بگم خدایا مچکرم، اول خواستم متنو ترجمه کنم یه ذره شو  که ترجمه کردم دیدم که این اون متنی نیست که لازم داره بهش گفتم گفت که کافی نت مقصر بود بعدش دیگه نمی دونم چکار کرد خیلی ناراحت شدم که نتونستم براش کاری کنم بعدش یه کاری پیش اومد که باید میرفتن و گفتن تو ویندوز رو نصب کن تا ما برگردیم عمداً ویندوز رو نصب نکردم تا اونا برگردن تا طاهره رو بیشتر ببینم مامان گفت که بیا شام بخور من گفتم نمی خورم، دوباره گفت من داد زدم که شام نمی­خورم و مامانم گفت به جهنم ولی فهمید که چرا شام نمی­خورم وقتی برگشتن دیدن من هنوز دست به کار نشدم گفتن چرا شروع نکردی گفتم فکر کردم شاید چیزی رو درایو داشته باشی که نخوای حذف کنی گفت که چیزی ندارم درایو حذف کن شروع کردم به نصب ویندوز مامانم براشون شام کشید منم گفتم برا منم شام بکش مامانم بدون اینکه چیزی بگه شامو کشید یه کم کارمو طول دادم ولی بالأخره تموم شدو وقت تلخ خداحافظی رسید. بازهم دست مریضات .

خدانگهدار

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/16ساعت   توسط عاشق طاهره | 

پنجشنبه 13/10/86

بالاخره اومدی طاهره نمی دونم چجوری اومدی ولی خوش اومدی من که دیگه فکر نمی کردم بتونم یه بار دیگه تو رو تو خونمون بببینم، آره امروز یه بار دیگه طاهره اومده بود خونمون وقتی از در اومد تو باور نمی کردم خودش باشه پشت سر خواهرش بود سلام کرد من فقط تونستم جواب سلامشو بدم دیگه هیچی رنگم پرید دست و پام میلرزید پاهام نمی تونست وزنمو تحمل کنه داشتم می افتادم که خودمو به اپن تکیه دادم، با خواهرش اومده بود که از اینجا برن مراسم حدوداً یه نیم ساعتی نشستن بعد رفتن مراسم، خدایا چه حالی داشتم بغض گلمو گرفته بود از خوشحالی می خواستم گریه کنم چقدر دوست داشتم بغلش کنم و زار زار تو بغلش گریه کنم دوست داشتم مدتها براش حرف بزنم از دلتنگیهام از گریه هام، خدایا چقدر آدم خودشو تو این مواقع ناتوان می بینه رفتن ولی دوباره برگشتن خیلی خوشحال شدم یه کم آروم شده بودم آخه بعد ازاینکه اونا رفتن کلی گریه کردم یه چند ساعتی نشستن دیگه دلم نمی­خواست چشم ازش بردارم فکر کنم که همه اینو فهمیده بودن ولی من دیگه برام مهم نبود می خواستم به اندازه تموم اون روزایی که ندیده بودمش ببینمش ولی هر چقدر که بیشتر میدیدمش کمتر ازش سیرمی شدم وقتی رفتن فکر کردم تو یه ثانیه اومدو رفت هنوز پاشو نذاشته بود بیرون دوباره دلتنگش شده بودم دوست داشتم که بهش بگم نرو همین جا بمون دوست داشتم که می تونستم التماسش کنم که نره ولی نمی تونستم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/16ساعت   توسط عاشق طاهره | 

بغض گلویم را فشرد به ناچار روی برگرداندم تا نبینی اشکهای سردم را. لحظه های با تو بودن شیرین اما پر

 

از وحشت، دلهره، اضطراب، نگاهت پر از معنا، صدایت پر از صداقت، دلت مملو از محبتف کلامت شیرین،

 

قصه هجرانت پر از اندوهف دوست دارم با خطی خوش بر صحیفه روزگار، قصه هجرانت را عاشقانه بنگارم.

 

خیره در چشمانت، با صداقت حرفهایم را بگویم تو سکوت کنی و گوش فرا دهی، در ساحل چشمانت شناور

 

باشم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت   توسط عاشق طاهره | 

سلام بچه ها ببخشید یه مدت آپ نشدم آخه تلفن خونمون قطع شد

البته تو این مدت اتفاقات خوبی افتاد، طاهره چند بار اومد خونمون، دوبار اومد تو خونمون که یه بارش

 

مستقیم با خود من کار داشت خواست که یه متنو براش ترجمه کنم خیلی خوشحال بودم اصلاً باور نمی کردم

 

که یه بار دیگه بیاد خونمون، یه بارم اومد در خونمونو رفت و من فقط تونستم از پشت پنجره ببینمش برای

 

منی که یه مدت حتی خوابشو نمی دیدم این دیدنها یعنی یه عمر وای چه حالی داشتم اون روز که اومد

 

خونمون، هول شدم دست و پام میلیرزید رنگم پریده بود خودمو به اپن چسبوندم مبادا بیفتم فقط تونستم

 

بهش بگم سلام دیگه هیچی ولی تمام مدتی که خونمون بود چشم ازش برنداشتم فقط نگاش می کردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت   توسط عاشق طاهره | 

فکر نکنی دوری و اینجا نیستی

قلب من اونجاست تو تنها نیستی

Photo Sharing and Video Hosting at Photobucket

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/21ساعت   توسط عاشق طاهره | 

سلام طاهره جانم اومدی ولی من نمی تونم ببینمت طاهره جانم فقط اینو بدون که همیشه به یادتم امروز خیلی دلم برات تنگ شده از همه روزا بیشتر نمی دونم چرا شاید به خاطر این باشه که اینجایی و نمی تونم ببینمت، طاهره برای دیدنت لحظه شماری می کنم

 

بیا پیشم بمون تنها نمونم می خوام تا ابد واست بخونم

مـــی خـوام بـگم عـشـق پـر زده تـوی دلم کلی غم زده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/21ساعت   توسط عاشق طاهره | 
طاهره به قول شاعر گفتنی اگه دلم خیلی تنگ میشه برات منو ببخش من بازم دلم برای تو تنگ شده ولی چه فایده ای دل ما که به هم راهی نداره طاهره می خوام دوبار بیام پیشت می خوام دوباره نظرتو بپرسم می خوام ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/08ساعت   توسط عاشق طاهره | 

اون که یه وقتی تنها کسم بود                           تنها پناه دل بی کسم بود

تنهام گذاشتو رفت از کنارم                               از درد دوریش من بیقرارم

خیال می کردم پیشم می مونه                         ترانه عشق واسم می خونه

خیال می کردم یه همزبون                                نمی دونستم نامهربونه

با اینکه رفته اما هنوزم                                     از داغ عشقش دارم می سوزم

فکر و خیالش همش باهام                                هر جا که می رم جلو چشام جلو چشام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/08ساعت   توسط عاشق طاهره | 

ای کاش نقاش چیره دستی بودم

تا لحظات با تو بودن را در تابلویی می کشیدم

 و به هنگام دلتنگی به آن می نگریستم .
ای کاش شاعر بودم

 تا لحظات خوب با تو بودن را در شعری می گنجاندم

و به هنگام دلتنگی آن را می خواندم .
ولی حال که هیچ یک از اینها نیستم فقط میتوانم بگویم :

دوستت دارم طاهره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/07ساعت   توسط عاشق طاهره | 

اگه دلم تنگ مي شه خيلي   برات منو ببخش

 

                          اگه نگام گم مي شه تو سحرچشات منوببخش

 

منوببخش اگه شبا ستاره ها رو مي شمارم

 

                          اگه همش پيش همه بهت مي گم دوست دارم

 

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل مي چينم

 

                          منو ببخش اگه شبا فقط تو روخواب مي بينم

 

منو ببخش اگه تو رو مي سپارمت دست خدا

 

                          اگه پيش غريبه ها به جاي تو مي گم شما

 

منو ببخش اگه واسه چشماي تو خيلي كمم

 

                          تو يك فرشته اي و من خيلي باشم يك آدمم

 

منو ببخش اگه فقط مي خوام بشي مال خودم

 

                         ببخش اگه كمم ولي زيادي عاشقت شدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/07ساعت   توسط عاشق طاهره | 

به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به طاهره بدهم گفت دستانش گرمی مرا ندارند ... به

 

آسمان گفتم پاکی ات را به من بده گفت چشمانش پاکی مرا ندارند ... از دریا بزرگی و آرامشش

 

را خواستم گفت قلب تو به اندازه ی اقیانوس است ...و آرامشت نیز در مقابل دستان گرمت پاکی

 

نگاهت و بزرگی و آرامش قلبت چیزی ندارم به تو تقدیم کنم جز قلبی که به عشق تو می تپد ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/07ساعت   توسط عاشق طاهره | 

 

مهم نيست فردا کجايي مهم اينه هر جا هستي دوستت دارم

 

مهم نسيت تا ابد با هم نباشيم مهم اينه تا ابد دوستت دارم

 

مهم نيست قسمت چي ميشه مهم اينه قسمت شد دوستت داشته باشم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/06ساعت   توسط عاشق طاهره | 

ميدوني فرق توبا عشق چيه؟اون كلمه است تومعني اوني

ميدوني فرق توبازندگي چيه؟اون اجباره ولي تودليل اوني

ميدوني فرق توبا گل چيه؟اون گياهه ولي توعطر اوني

ميدوني فرق توباشعر چيه؟اون نوشته است ولي توتعبير اوني

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/06ساعت   توسط عاشق طاهره | 
عزیزم مرداب برای بدست آوردن نیلوفر مدتها می خوابه من هم برای رسیدن به تو تا آخر عمر صبر می کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/06ساعت   توسط عاشق طاهره | 
Photobucket - Video and Image Hosting

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/05ساعت   توسط عاشق طاهره | 
Photobucket - Video and Image Hosting

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/05ساعت   توسط عاشق طاهره | 
Photobucket - Video and Image Hosting

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/05ساعت   توسط عاشق طاهره | 

روز اول خداوند آسمان را آفريد

روز دوم درياها را آفريد

روز سوم صدا را آفريد

روز چهارم رنگها را آفريد

روز پنجم حيوانات را آفريد

روز ششم انسان را آفريد

روز هفتم خداوند با خود انديشيد و سپس تو را براي من آفريد

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/02ساعت   توسط عاشق طاهره | 

پنجشنبه ۱/۹/۸۶ ساعت ۱۵:۰۲

طاهره امروزم مثل روزای دیگه دلم برات تنگ شد ولی ایندفعه یاد فیلم عروسی داداشم افتادم گفتم تو که تو عروسی داداشم بودی من چرا تا حالا اینو نفهمیدم زن داداشم گفتم برو فیلم عروسیتو بیار ببینیم اونم آورد وای طاهره تو چقدر خوشگل افتاده بودی بعد از اینکه فیلم تموم شد شیطونی کردمو فیلمو با خودم آوردم حالام یه کپی از فیلم رو کامپیوتر دیگه هر وقت دلم برات تنگ بشه فیلمو میزارم طاهره جانم کی میای خودتو ببینم تو رو خدا زودتر بیا

خدانگهدار

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/01ساعت   توسط عاشق طاهره | 

دوشنبه۲۸/۸/۸۶ ساعت ۱۷:۰۲

طاهره جانم دیشب بعد از مدتها خوابتو دیدم تو حتی خوابتم ازم گرفتی عزیزم، خوابم خواب خوبی بود عزیزم تو اولش از دستم ناراحت بودی ولی وقتی داشتم برمی­گشتم که برم یواشکی زیر لب بهم گفتی برگرد یه بار دیگه برگرد طاهره نمی­دونم توهم بود یا واقعاً گفتی ولی من دوباره میام پیشت شاید خوابی که دیدم تبدیل به یه حقیقت بشه طاهره جانم منتظرم باش که می­خوام یه بار دیگه بیام پیشت خیلی دیر نیست همین زودیا میام، به امید دیدار دوباره تو خدانگهدار.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت   توسط عاشق طاهره | 
طاهره خوبی این وبلاگ اینه که بدون اینکه کسی بفهمه حرفامو بهت می زنم و به این امید دارم که یک روز میای میشینی و تمام حرفامو گوش می دی به امید آن روز

خدانگهدار

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/26ساعت   توسط عاشق طاهره | 

خوشبخت­ترین، خوش­شانس­ترین و شادمان­ترین آدم روی زمین... تو... تو... تو... نیستی...! اونیه

 

که تو رو داره.

 

چشماتو روی دلم"دایورت" کردی، خیالی نیست! حداقل از"ویبره" ورش دار که اینقدر دلمو

 

نلرزونه، با مرام!.

 

آخر یک روز"پرینت" قلبم رو می­گیرم تا باورت بشه که با هر نفسم 100بار می­گم"دوستت دارم"

 

 

"اشک" از"لبخند" با ارزشتره، چون"لبخند" رو به هرکسی می­تونی هدیه کنی اما"اشک" رو

 

فقط برای کسی می­ریزی که نمی­خوای از دستش بدی.

 

کاشکی"مانیتورت" بودم که همیشه رخ بخ رخت بودم. کاشکی"کیبوردت" بودم که همیشه زیر

 

انگشتات بودم. کاشکی"هدفونت" بودم که همیشه توی گوشت بودم. کاشکی"موست" بودم که

 

همیشه توی مشتت بودم. کاشکی"پسوردت" بودم که همیشه تو فکرت بودم.(طاهره تو واقعاً همیشه

 

پسورد من بودی)

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/25ساعت   توسط عاشق طاهره | 

سلام طاهره من روزهاي جمعه بيشتر به يادت مي افتم امروزم جمعه است و من مثل هميشه به ياد

توام طاهره خواستم برم پيش همون بي معرفت شايد بتونم خبري ازت بگيرم ولي به زور جلوي

خودمو گرفتم، گفتم كه ديگه بسه از اين همه دروغ خسته شدم به خدا ازهمه چي خسته شدم حتي

از زندگي اگه از گناهش نمي ترسيدم خودمو از بين مي بردم ولي حيف كه خدا منو نمي بخشه

طاهره نمي دونم بايد چكار كنم ازت خواهش مي كنم اگه به اينجا سر زدي بهم كمك كن التماست

مي كنم طاهره.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/25ساعت   توسط عاشق طاهره | 
**شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟؟؟؟؟" استاد در جواب گفت:"به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی!"***!!! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟؟؟؟؟" و شاگرد با حسرت جواب داد: "هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ...." استاد گفت: "عشق يعنی همين!!!!" ******************************************************************************** شاگرد پرسيد: "پس ازدواج چيست؟؟؟" استاد به سخن آمد که:" به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!!!!" شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: "به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: "ازدواج هم يعنی همين!!"
طاهره جانم عشق و ازدواج از نظر تو چه شکلیه...
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/25ساعت   توسط عاشق طاهره | 

پنجشنبه 24/8/86 ساعت 15:44

 

سلام طاهره حالت خوبه عزيزم اين چه سؤالي معلومه كه حالت خوبه خدا نكنه كه حالت بد باشه

 

مگه ممكنه حال طاهره منم بد بشه خدا آنروزو نياره عزيزم امروز مثل تمام روزاي ديگه دلم برات

 

تنگ شده امروز رفتم دوباره وبلاگتو آپ كردم اي كاش يه روز بري و ببيني وبلاگ خودتو بگذريم

 

طاهره آخر نگفتي كه كي مياي نكنه منتظري كه دوباره من بيام كاش كه اينجوري باشه مي­دونم كه

 

نيست ولي دارم به خودم دلداري مي­دم طاهره جانم اينو بدون هميشه به يادتم تمام دقيقه ها و ثانيه

 

هاي عمرم به اميد ديدن دوباره تو مي گذرن دوباره همون آرزوي قبلي رو از خدا دارم چي

 

ميشد زمان به عقب برمي­گشت و اون روزاي خوبو دوباره ببينم عزيزم يادت مياد اون موقع­ها، اون

 

موقع­ها كه هميشه جلو روم بودي بازم سير نمي شدم ببين حالا چي مي كشم طاهره تو رو به اون

 

خدايي قسمت مي­دم كه عشق تو رو تو دل من كاشت بيا تا هميشه منتظرتم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت   توسط عاشق طاهره | 

 

من تموم قصه هام قصه توست

 

اگه غمگينه اون از غصه توست

 

طاهره جانم بگو كه كي مياي من دلتنگتم هيچكي اينجا نيست كه باهاش دردودل كنم قبلاً يكي بود

كه حرفامو بهش مي زدم ولي از وقتي كه فهميدم اون بهم دروغ مي گه ديگه هيچوقت سراغشو

نگرفتم طاهره خودت مي دوني تاون كيه اگه يه بار ديگه ديديش بهش بگو خيلي نامردي چرا با من

اينكارو كردي مگه من چكار كرده بودم بجز اينكه راز عشق پاكمو بهش گفتم ولي اون با من خيلي

بد كرد شايد خودشم بياد و اين وبلاگو ببينه كه خودم از اينجا بهش مي گم بابا دست مريضات خوب

جوابمو دادي.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت   توسط عاشق طاهره | 

سلام

اگه واستون ممکن بود وبلاگ منو لینک کنید شاید یه روز طاهره توی یکی از وبلاگهای شما اسم خودشو ببینه و کلیک کنه من خیلی وقت ندیدمش و باهاش تماس ندارم تو رو خدا اگه براتون مقدور بود اینکارو بکنید شاید اثر داشته باشه

اگه لینک کردید با نام دوستت دارم طاهره لینک کنید

از همتون ممنونم

خدانگهدار

مـی تـرسم وقتی که نیستی دل من طاقت نیاره

امـا هر کـجا کـه هـستی مـنو تـو دلت نگهدار

با چشای خیس و گریون من می گم خدانگهدار

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/21ساعت   توسط عاشق طاهره | 

شنبه 19/8/86 ساعت 17:45

طاهره جانم دارم از دوريت دق مي­كنم به خدا من فقط به اميد ديدن دوباره تو سرپام چرا هيچكي منو

 

نمي­فهمه آخه چرا تو رو خدا برگرد دلم خيلي تنگ شده اين تقاص كدام گناه بزرگ منه كه بايد

 

اينجوري از تو دور باشم آخه چرا تو بايد بري تو رو خدا برگرد مي­گن كه دل به دل راه داره كاش

 

كه دل منم به دل تو راه داشت تا مي­فهميدي كه چقدر تو رو دوست دارم شايد اون موقع مي­تونستي

 

تو دلت براي منم يه ذره جاي خالي پيدا كني طاهره به خدا هميشه وقتي خاطراتم رو با تو مرور مي­

 

كنم بغض گلومو مي­گيره با خودم فكر مي­كنم چرا اون خاطرات خوش بايد اينقدر زودگذر باشن و

 

خاطرات تلخ مثل هزار سال باشن يادت مياد عيد امسالو به من كه خيلي خوش گذشت پيش هركي

 

مي­شينم مي­گم بهتر عيد طول زندگيم عيد امسال بود كاش مي­شد زمان رو به عقب كشيد چقدر عيد

 

دوست داشتني بود 10روز كامل با طاهره همچين لذتي رو تو هيچ عيدي نبرده بودم طاهره خيلي بهت

 

وابسته شدم به خدا دارم دق مي­كنم.

 

 

 

 

يك نفس اي پيك سحري بر سر كويش كن گذري

 

گــو كـــــه زهـــــجرش بــه فـغانم بــه فـعانم

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/19ساعت   توسط عاشق طاهره | 

$

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/15ساعت   توسط عاشق طاهره | 

هــم اطـاقي برس به دادم

 

اوني كه دل و دينم رو برده

 

خيـلـي وقـته نـكرده يـادم

 

هـم اطـاقي بـبـين چگونـه

 

سـيل اشـكـم شـده رونــه

 

درد جانــسوزمــو بـجز تـو

 

بـه خـدا هيچكي نمي­دونـه

 

هـم اطـاقي بــرو طبيـب

 

دل ديــــونـم رو بـــــيار

 

بهش بـگو عاشقش غريبه

 

مــرده از رنــجه انـــتظار

 

اي عزيزم بــرس به دادم

 

اوني كه دل و دينم رو برده

 

خــيلي وقـته نكرده يادم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/15ساعت   توسط عاشق طاهره | 

مـيكنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود مهرت ولي آهسته مـــيگويــــم الـــهـــي بـــي اثــــــــــر بــــــــاشــــــد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/15ساعت   توسط عاشق طاهره | 

رفــتي امـــا خـــاطراتت تـــوي قـلب مـن مي مونه

هــيچكي مـــثل تــو بــلد نـيست دلـمو بـسوزونـه

تا وقتي كه زنده هسنتم چشم به راه تو مي مونم

تـو ديـگه رفتي كه رفتي نمي­ياي پيشم مي دونم

امــا هــر كـجا كـه هـستي مـنو تـو دلـت نـگهدار

بـا چـشاي خـيس و گريون من مي­گم خدانگهدار

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/13ساعت   توسط عاشق طاهره | 

گـفتن لـحظـه آخـر واسـه مـن هـنوز سـؤال

ديدن دوباره تـو فقط تو خـواب و خيال

لحظه هاي آخر تو توي قلب من ميمونه

هيچكي مثل من بلد نيست قد چشماتو بدونه ..

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/13ساعت   توسط عاشق طاهره | 

گلمو ازم گرفتي

           تك و تنهام زير بارون

حالا كه نيستي كنارم

           ميزارم سر به بياباون

                                گل من رو چرا چيدي

                                گل من دنياي من بود

طاهره گلم خيلي خيلي دلم برات تنگ شده خيلي بيشتر از اون چي كه فكر كني

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/13ساعت   توسط عاشق طاهره | 

طاهره از وقتي كه بهم اون جوابو دادي(من به تو به چشم يه برادر نگاه مي كنم) يك روز خوش به خودم

نديدم  از همه دنيا بدم ميومد ديگه از زندگي بريدم ولي خوانوادم بهم كمك كردن يه كم بهتر شدم

اميدوارم که حالت خوب باشه و يه روز به اين وبلاگ سري بزني و ببيني كه من خيلي دوست دارم كاش يه

ذره از اين عشقي كه من نسبت به تو دارم در وجود تو بود تا در كنار هم يك عمر زندگي مي كرديم

 

با تو چه آرزوهايي كه تو رؤياهام نداشتم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/11ساعت   توسط عاشق طاهره | 

شايد ديگه قسمت نشه ببينم تو رو

شايد فقط­خاطره شه لحظه­هاي تو من

كاشكي بدوني رفتنم فقط به­خاطر تو بود

دست بي­رحم سرنوشت عشقمو از دلم­ربود

هميشه زنـده مـي­مـونـن بـا يـاد تـو ترانه­هام

منو بـبخش اگـه بـازم اشكام چكيد رو نامه­هام

ديگه تـموم شـد فـرصتم خـاطره­هام پـيشت باشه

تـمـوم خـاطـرات خـوش خـدا نـگـهـدارت بـاشه

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/11ساعت   توسط عاشق طاهره | 

خانه دوست كجاست؟

 

 در فلق بود كه پرسيد سوار.

آسمان مكثي كرد.

رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد

و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

"نرسيده به درخت،

كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است

مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،

پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،

دو قدم مانده به گل،

پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني

و تو را ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.

در صميميت سيال فضا، خش‌خشي مي‌شنوي:

كودكي مي‌بيني

رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور

و از او مي‌پرسي

خانه دوست كجاست؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت   توسط عاشق طاهره | 

طاهره اگه يه روز اين وبلاگو ديدي چي فكر مي كني نمي دونم مي فهمي كار كي بوده يا نه

شايدم فكر تنها كسي كه نيفتي من باشم ولي من مي گم طاهره من سلام اميدوارم هر جا هستي بهت خوش بگذره

درسته كه به من جواب منفي دادي ولي تنها آرزوي من خوشبختي توست و بس

هر جا كه باشي حتي اگه براي خوشبختي تو لازم باشه كه من بميرم، مي­ميرم تا تو خوشبخت بشي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/07ساعت   توسط عاشق طاهره | 

غروب شد باز خيالت به سرم زد طاهره

شب اومدبه تموم پيكرم زد طاهره

نه يه شب نه دوشب هر شب

و هر شب شب يلداست

نمي دونم خدا شبو واسه چي آفريده

طاهره تو چشت آئينه نور

تو قلبت پاكو دلت يه درياست

تو دنيا از همه كس بينيازم

نياز من به تو قد يه دنياست

طاهره

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/07ساعت   توسط عاشق طاهره | 

طاهره اميدوارم هر جا هستي فقط بهت خوش بگذره اينو از ته دل مي گم مي خوام كه سربه تنم نباشه

ولي نبينم يك لحظه حتي يك ثانيه ناراحتي تو رو

طاهره مي دانم كه لياقت رسيدن به كوي تو را هم ندارم ولي مي داني چند وقت است كه تو را نديده ام

به خدا دلم تنگ شده نمي دونم كه تا كي بايد من غم تو را تحمل كنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت   توسط عاشق طاهره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در خيالم روزي رو تصور مي كردم كه داريم با هم در پارك قدم مي زنيم و در مورد زندگي آيندمون صحبت مي كنيم ولي تمام آرزوهامو خراب كردي اينو بدون كه تا ابد منتظرتم هيچوقت فراموشت نمي كنم
برات آرزوي خوشبختي می كنم طاهره جانم

نوشته های پیشین
87/12/01 - 87/12/30
87/08/01 - 87/08/30
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
نویسندگان
عاشق طاهره
هم دردان من
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

با عضویت در خبرنامه از به روز رسانی وبلاگ با خبر شوید





Powered by WebGozar

فکر نکنی دوری و اینجا نیستی قلب من اونجاست تو تنها نیستی

 

گلمو ازم گرفتی

تک و تنهام زیر بارون

حالا که نیستی کنارم

می زارم سر به بیابون