تبليغاتX
دوستت دارم طاهره همیشه در قلب منی - ورقی از دفتر خاطراتم...
دست نوشته های من برای طاهره

یکشنبه 4/1/87 ساعت 21:58

امروز از خواب که پاشدم نمی­دونم چی شد که دلم می­خواست برم کوه پیش بچه­ها ساعت حدودا 9بود از خواب پاشدم داداشم هنوز نرفته بود یه اصلاح کردمو با داداشم رفتیم اونجا رفتیم اونجا فکر می­کردم طاهره هم اونجاست ولی نبود افتادم گوشه چادر دراز کشیده بودم بازم برای اینکه تابلو نشم خودمو خوشحال نشون دادم، دمدمای عصر بود که حالم یه جوری شد حالت یه دلشوره می­دونستم یه اتفاقی می­افته ولی خوب یا بدشو نمی­دونستم به بقیه گفتم گفتن که دلشوره بده نکنه طاهره شوهر کنه یه کم گذشت بله دلشوره بد نبود اتفاق خیلی خوبی افتاد که فقط میشه به یه معجزه تعبیرش کرد طاهره اومد ساعت دقیقا نمی­دونم چند بود چون اصلاً حواسم به ساعت نبود آره روز خوبی بود تازشم با طاهره شام خوردم کنار یه سفره از این نعمت بزرگتر چی می­تونه باشه بعشدم که می­خواستن برگردن منم باهاشون اومدم و تو ماشینم با هم بودیم خیلی خوش گذشت خدا بالاخره یه لطفی در حق ما کرد، خدا جون دمت گرم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/04ساعت   توسط عاشق طاهره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در خيالم روزي رو تصور مي كردم كه داريم با هم در پارك قدم مي زنيم و در مورد زندگي آيندمون صحبت مي كنيم ولي تمام آرزوهامو خراب كردي اينو بدون كه تا ابد منتظرتم هيچوقت فراموشت نمي كنم
برات آرزوي خوشبختي می كنم طاهره جانم

نوشته های پیشین
87/12/01 - 87/12/30
87/08/01 - 87/08/30
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
نویسندگان
عاشق طاهره
هم دردان من
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

با عضویت در خبرنامه از به روز رسانی وبلاگ با خبر شوید





Powered by WebGozar

فکر نکنی دوری و اینجا نیستی قلب من اونجاست تو تنها نیستی

 

گلمو ازم گرفتی

تک و تنهام زیر بارون

حالا که نیستی کنارم

می زارم سر به بیابون